♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتند عینک سیاهت رابردار دنیا پر از زیباییست! عینک را برداشتم.... وحشت کردم از هیاهوی رنگ ها؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهای تنها پشت پنجرها چه میبینی ای دل...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من پس از عاشقی بر عشق جهان می خندم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در عشق سالهاست که فتوا عوض شده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترسم از روزی که از روی مزارم رد شوی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاقبت یک روز ... من هم میگریزم از دیده ی تردید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشا آنان که در گهواره مردند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .