♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دری که بسته می شود دری که باز می شود با ترانه حرف می زند زیر لب گریه می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمی تاریک نیمی روشن نشان به آن نشان که تو نیستی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی مهربانی ات شکسته است باورت نشسته است ...نام تو با من به دردهای تازه دست می کشد نترس نام تورا آهسته می برم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر "مهربانی "نبود "تو "را یاد می گرفتم که کمتر نبودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ردپای کمتری دارد برخلاف زندگی برخلاف درد "مرگ "از کسی بد نگفته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی حرف رفتن میزنی ....بارانی میشوم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلیج فارس همیشه جاودان است ....اون جات بسوزه ...آقا عربه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام نام های تو بودم تمام خواب های تو... که می نشینی در من قدم می زنی در من... بامن چه کار می کنی زلیخا....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .