♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه دنیا بخواد و تو بگی « نه » نخواد و تو بگی « آره » ، تمومه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مجبور شدم که قاتلم را بکشم این آینه ی مقابلم را بکشم بین خودمان بماند امروز غروب تصمیم گرفته ام دلم را بکشم "جلیل صفر بیگی"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیاهی جورابم را می پوشم اندوه کلاهم را ... آویزانم به آوازی نا تمام حالا که زیباترین ساعت شهر هستم وقت قرار های بیهوده..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سربلند کن من روی تمام حرفهایم ، ایستاده ام ـ هرچند سربه زیر " دوست داشتنی تری ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید امروز آخرین فرصت دوست داشتن باشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کوهستانی استوار نشده, مگر از انبوه شن ریزه ها,
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .