♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تصویری در ذهن، اینجا سکوت. یک قدم تا مرگ... کنار خزر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از راهی که می روی... به راهی که باید بروی... پرتاب می شوی! آنگاه که عشق چهره ی واقعی خود را نشان می دهد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در جمجمه ی آسمان پرنده ها ،مغزها را می خورند ما اکنون بر زمین فقط دو پای رفتن داریم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در گوشه ای غمگین ... زنان گریه میکنند، مردان گریه ....دنیا خندان ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته هایم بوی باران میدهد بوی پائیز بوی آنروزها که پدر بود و چه احساس امنیتی موج میزد در بوی سیگارش و من نمیدانستم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیال همین خانه همین اتاق همین دیوار با تو نقاشی می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز این زندگی از گلوی ما پایین نرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آخرین باری که به "نام " صدایم کردی ، هیچ پرنده ای از کوچ برنگشته است ؛ جز پرستویی با چشم هایی سالخورده !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهای مات فروردین است وسکوت زندگی کنار تنهایی من....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .