♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد..رقصان می آید چون طفلی بازیگوش در گوش برگها می خواند و آرام می رود و هیچ گاه نمی بیند اندوهِ زردی جنگل را پس از عبورش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من آدم برفی هایی آب می شود که رودخانه هاي جهان را یکجا می بلعد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قربانیان....... معصوم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوباره شب شد و ما و اتاق معمولی سکوت ، پنجره ، دیوار و طاق معمولی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبها کلماتم خواب تو را میبینند روزها به من میگویند: شاعر! "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرهای سرگردان و وحشی ات را خریدارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم را به مریضی میزنم تا دستت را روی صورتم بگذاری و من به بهانه تب تا میتوانم خودم را لوس کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دور من برقص آتش که شاخ و دم ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرکسی که دیدهام گفته عاشق تو است و بس؛ آی آزادی! دشمن تو کیست پس؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگرچشم هایم بدانند بیداریشان فرصت رسیدن را دورتر می بینند تمام خواب های جهان را به مردمش می بخشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به صلیب می کشی ام دست هایم آغوش می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر مدار تو که می چرخم زمین از دور می افتد تا برایت زانو بزند با تو دنیا چقدر عجیب می شود در قانون نیوتن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زخم تازه اي در حنجره باد هستم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .