♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا.... مورچه ای شده ام که زورم به بارم نمی رسد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيشاني اَت بُقعه ي هَميشــه اَمن ياد ِ من استـ ... مي بوسَمش شايـــد از پُشت اين ضَريـح حــاجت رَوا شومـــ !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ي رقيبـــ ــ ـ, چقدر سرد است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیـــــ ـــــــ ـــــگــــــار داریـــد؟؟؟ میخـــواهـــم خـــاطـــره دود کـــنـــمــ ــــ ....!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودن هایمـ را با خاطراتـــــے سر کـــ ــــن که یاد مـــ ـــــرـآ بر بـ ـآد داد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده میشکنیم همه چیز را...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس هایم بوی خستگی می دهند چشمانم قرمز شده است از چشم براهی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدايا مي دانم تمام لحظه هايم با توست، مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني و مي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد. خدايا تو بگو چه کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي طاقتمان طاق ميشود و تحملمان تمام...خدایــــا تو را می خوانــ ـ ــیم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .