♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاد می گیرم کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می توانم غم انگیز ترین سطرها را بنویسم. بنویسم : شب ترک برداشته
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزا بی نهایت تلخم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم پر از زخم هایی است که قرار است وقتی بزرگ شدم فرآموششان کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها جور زمستان را من می کشم نمی بارد می بارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای اعتراف به کلیسا می روم روی در روی علفهای روئیده بر دیوارکهنه می ایستم و همه گناهان خودم را یکجا اعتراف می کنم بخشیده خواهم شد به یقین علفها بی واسطه با خدا سخن می گویند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرمت نگه دار که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا به حرف های غریبت رسیده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس دلم درد می کند! کاش پرنده بودم ... بی زبان!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی کــــــــــــــــــــــــــــــــــــات خورده! نمایش های پرواز با دکلمه های اجباری اکران شده اند . . . اما من اهل فیلم نیستم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .