♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وضو گرفته نگاهم به ابرهاي شمالي ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي كه باتو ام؛ هر ساعتي كه مي گذرد يك دقيقه نيست اماكدام لحظه ي بي تو كم از كبيسه بود؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیغ _واژه ای چند ازتو می خواهم.. مگردست آبرویی بریدن از این همه زلیخا... که بنیامین یوسف ترین برادرم به چاه بهتان نابرادرها خواسته است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو تا تو به پروازم بابالهاي شوق؛.... امروز با شراب شعر تو سرمستم ..نيماي باورم ..تنديس بي ملاحظه ي صبر ....برابتداي كوچه ي بن بست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزي بغض هايم را در دامنت مي ريزم ......باراني مي شوي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از چشمانت بپرس که سکوت را برلبهایم می ریزد و حالا شعر را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا درفال قهوه ی کولی های بالای شهر تصویرت را مرور می کنم بی آنکه بدانی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حلقه زدیم درنجابت شعر مثل بازی گرگم به هوا حالا گره می خورم به تکرار در تاب گیسوان ات...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .