♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه که نباید عاشق باشند یکی خودش را دار می زند از نفهمیدن تو یکی ودکا می فروشد یکی می نوشد یکی صوفی می شود وخیلی ها دزد درست وقتی دروغ نهادینه شده است مادر بزرگ می گوید اینها همه زیر سر توست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی برمی گردی. برمدار لحظه های بکر تا آخرین پیامبرم باشی بشکوه شوریده وارا نازآفرینا یارا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگاردر چشمانم لانه می کندچیزی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کولی های دوره گرد برایم جز شوریدگی ندیدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نیمکره ی راست ذهنم به معجزه دل خوش کرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی در فنجانم خیال نمی ریزد برای رقص هرزه ی واژه ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی کاهگل بقال سرکوچه را شاعر کرده است و من هنوز در انحنای ناز انگشتانت گم شده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو ....یاکریم ها شمعدانی ات را دوره کرده اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
...در اندوه نداشتن دست وپا می زند. شاعری که نفس هایش را به چشمان تو دخیل بسته است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر می گردند از چشمه با کوزه هایی بر دوش وچقدر دوست دارم با لبخند های عامیانه ات درقطاردخترکان سبز شوی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو غرق شدی میان نت های من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شراب از چشم میریزد ....شب از مو ........... پریشانی است سهم این رباعی ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .