♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاصی ام کرده باد هی به در می کوبد و من دلم هری می ریزد، نکند، تو آمده باشی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها به سرم می زند ناپدید شوم اما، چه کسی مرا از مه پس خواهد گرفت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی ؛ خیابان شلوغی است که تو در میانهاش ایستاده باشی ببینی میآیند ببینی میروند و تو همچنان ، ایستاده باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناامید نیستم خسته ام، می روم کمی روی خطوط پیشانی ام بمیرم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .