♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ، روي تما م ثانيه هايم راه مي رود.تاريكي به سقف صدايم چسبيده است،گو اين كه هيچ روزني براي فرياد و هيچ دريچه اي رو به روشني نيست.زمستان در تمام گلدانهاي خانه ريشه كرده و سرما در هفت توهاي انديشه و روانم مي پيچد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای از تو نوشتن مرا خیال تو کافی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بنشين قهوهای با هم بنوشيم...بی خيال هرچه...شبهای پريشان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان ابریست مثل خانه من.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای سه حرف خالی خطي تيره و سياه بر گوشه قاب عکسات!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی سرنگ شب پر از دردست ... آن گونه های سرخِ سیلی خورده می فهمند سیگارها وبوسه ها لا مذهب اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعر میان واژه هایش عشق دارد دیوانِ حافظ را ببین ، ایمان بیاور
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم شده پای "قلمم" دستم نیز دیگر به آن نمی رود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان است و سکه بهار آزادی هنوز گران... زمستان از ماست سکه ها از دیگران و بهار آزادی هنوز نگران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای خودم چای دم کرده ام هوس کرده ام یک نفر باشد و... بنوشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد به کندی لاکپشتی اندامم را گشت میزند باید کارد از استخوان گذشته باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی وقتی دلش بگیرد زیر پلی میرود و اشکهای ترا در خود تزریق میکند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم اگر بتواند عاشق خودش باشد خودش را در آغوش بگیرد با خودش فلم های رمانتیک ببیند موسیقی بشنود/ بخندد هیچگاه از تنهایی شبیه دانه ی انار به دانه ی دیگری نمی چسپد سیاه نمی شود خوراک کرم ها نمی شود.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .