♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب برایت قرص ماه آورده ام بانو..........ای چشم هایت چشمه های شوخ خوشبختی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برایت تنگ شده، اگر فُرصت کردی فکر فصلهای ابری را از سرم بردار و بیزحمت لبانم را به اقیانوس بیانداز تا ماهیان، از داغ این همه بوسهی پس داده تا زندهاند به جفتهای شان بوسه پس دهند،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دخترانهترین لبخندت را بخند.....تا طرحی از سپیدی بال یک کبوتر رسم کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام بوسه و لب ها را دامن بزن تا دیگر حرف های لبم این گونه سر راه گونه هایت ردیف نشوند،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شعر من برهنه شو با یک سيگار برگ ....لطفا.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند لحظهای که مانده زمان کمی نیست......بگذار...نفسهات روی نفسهایم ....بارانی شود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنجا که امید است همه چیز هست خداوند بندگان اش را در روی زمین دوست دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دونم اسمش رو چی بزارم حالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عزم آن دارم که امشب مست مست پای کوبان کوزه ی دردی به دست سر به بازار قلندر برنهم پس به یک ساعت ببازم هرچه هست عطار نیشابوری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ جای جهان خانه ی من نیست.........بادهای سرگردان جشن گرفته اند سرگردانی ام را......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .