♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توي دلم دردي هست كه حس كردني نيست توي نگام غمي هست كه ديدني نيست روي لبام حرفي هايي هست كه گفتني نيست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست بر قبرم بكش تا حس كني مرگ مرا دستهايت دردهايم را تسلا مي دهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم از کسي گرفته که ميخوام براش بميرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت بهترين بهانه است براي اشك ريختن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زخمــــــــهای بی نظیری به تن دارم اما تو مهربان ترینشان بودی…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم رسيدن شب را بهانه ميکنم و باز شب مي رسد و صبحي ديگر و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم بگذار ميان شب و روز باقي بماند که چه قدر دوست دارم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببار ای باران ..... ببار تا من نیز همراه با تو ببارم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم... وقتی باران می آید ، احساس میکنم در کنارمی .... احساس میکنم دستان گرمت درون دستهای من است و با هم قدم میزنیم در زیر قطره های مهربان باران .... صدای رعد آسمان مرا به یاد آن لحظه می اندازد که با فریاد به تو میگفتم دوستت دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره را می بندم خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قاصدکها آمده اند............در رقص باد.... این آخرین قاصدک چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .