♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا ، جای خیابان اتاق های چند در چند در سرم قدم می زنند. حیاط هایی که خلوت نیستند و دیوارهاش که از کمر این شعر هم بالا رفته اند. حرف ها به زور مسکن خواب می شوند خواب ها به حرف زور، بیدار دردهایی هم هست که گاه با سیگار دود گاه با تازیانه. اینجا چه می کنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو .....ایــنـجــا حـیــات خـــلـوت نـیـسـت....چیز های اضافه خودت رو بزاری......این دله ...می فهمی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينگونه مرا نگاه نکن ، فکر کرده اي که از نگاهت خسته ميشوم ، نه عزيزم بيشتر از اينکه هستم عاشقت ميشوم پس آنقدر نگاهم کن ، تا ديوانه شوم ، باز هم نگاهم کن تا از حال بروم و فداي عشقت شوم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی شما....به حریم دل من پای مگزارید..........این دل صاحب دارد....به نامش زده ام شش دانگ.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مخاطب من.....هیچ کس، هیچ چیز- در اینجا « به خود »، هیچ نیست. بودن من بی مخاطب مانده است. من در این بهشت همچون تو در میان آفریده های رنگارنگت تنـــهــایــــم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم عکس هایم را کجا بگذارم؟ رویاهایم را با چه کس بگویم و شب ها آزادانه در قلب که باشم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیری در کمان دارد....لعنتی چشمانت.................شلیک کن ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب است؟؟؟نازنین......حرف ها یم به زور مسکن خوابت می شوند.... دردهایی هم هست که گاه با سیگار دود گاه با تازیانه. اینجا چه می کنم؟نازنین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از تمام آسمان يك باران می خواهم... و از تمام زمین یک خیابان... و از تمام تو، یک دست که قفل شود در دست من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی رفیق تنهاییام معلومه زبری آسفالت و حس نکردی ..... تو حس نکردی زیر پاتــــــــــــ خالی میشه چه حسی داره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای خداااااااااااااااااااااااا........عدالت کوش پس ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .