♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی چه میداند؟! شاید روزی توانستم دنیا را بریزم به پای خنده های پنهان تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلت میخواهد به زبان گل ها حرف بزنی مثل یاس که واژه هایش ساده اند و سپید!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند کاسه صبر میخواهم تا سیراب کند عطش نبودن ات را...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیازی به برف و بوران نیست نگاه ات؛ آنقدر سرد هست که بلرزانَدَم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راست می گفت آن رهگذرِ به خیالِ من، ساده اندیش!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی در چند قدمی ات شاید؛ گم شده ای چشم به راهت باشد!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن بت گریه میکرد. زیرا هرگز نتوانسته بود دعایی را مستجاب کند و معجزه ای را برآورده....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از چشم.... که می افتی اول بالهایت می شکنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض های فرو خورده قلب را تباه می کنند تباه ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خیلی بی حوصله ای ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قدم هایم چه آرام و سر براه شده اند زیر بارانهای امسال...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .