bizhan
مناجات علی امشب ز نخلستان نمی آید /مسجد کوفه پر از جمعیت و مولا نمی آيد /دامن مادر گرفته گوشه ی ویرانه طفلی /گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نمی آید
bizhan
فرقت را شکافته بود به تیغ زهرآگین .. دلت را شکسته بود به جفا در عهد و پیمان ... کاسه ی شیرت را تعارفش کردی...گفتی اسیر است و مضطر ... ... آقا! فرقت را نشکافته ام ... اما دلت را بسیار ... اسیرم و مضطر ... کاسه ی نگاهت را تعارفم می کنی؟!!
bizhan
کاش ،يالقيزليغيم قدر يانيمدا اولايدين. کاش، يالقيزليقلا پايلاشديغيمي سنينله پايلاشايديم. کاش کي، سنين آدين يالقيزليق اولايدي و من هميشه يالقيز اولايديم
bizhan
بگذار س ـ ک ـ و ـ ت قانون زندگی من باشد... وقتی واژه ها درد را نمی فهمند....
bizhan
قیافه ام تابلو شده بود ! گفتن : چی میکشی ؟ گفتم : زجر ! گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟ گفتم : زندگی … !
bizhan
سئوگي شربتيني ايچه بيلمهديم/ سئوديگيم گوللري بيچه بيلمهديم/ ايللر گليب-گئتدي نئجه بيلمهديم /داها سئوگييه اينانميرام من!
bizhan
چوخ يوخسول دئييلم يالنيز...... پالتارلاربم ايكي ياش مندن بؤيوكدو و من ايكي ياش باجيمدان كيچيك!