یه بابایی خواست بره مسافرت،یه دختر مجردی هم داشت با خودش گفت دخترم رو میبرم نزد امین مردم شهر و میرم مسافرت و برمیگردم.دخترشو برد پیش شیخ و ماجرا را براش توضیح داد و شیخ هم قبول کرد و رفت.شب شد و دختر دید شیخ بستر دختر و بغل بستر خودش آماده کرد و خواست که بخوابد،دختر با زحمت تونست از دست شیخ فرار کند،هوا خیلی سرد بود،دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی بر تن نداشت،توی راه دید که یه جمع دور آتیش جمع شدند و دارند مشروب میخورند و مست کردند،با خودش گفت اون شیخ بود می خواست باهام اون کارو بکنه]اینا که مست هستند جای خود دارند.یکی از مست ها دختر و دید و به دوستاش گفت که سرتون به کار خودتون باشه،توی این صحبت ها دختر از شدت خستگی و سرما از حال میره و میافته.یکی از مست ها میره دختر و بغل میکنه و میاره بغل آتیش تا گرم شه،یه کم بعد که دختر بهوش میاد میبینه که سالم و گرم هست و اونا دارند کار خودشونو میکنه،اونجا بود که میگه یه پیک هم واسه من بریز و میخوره و این شعر رو میگه :
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم/
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد/
ترک تسبیح و دعا خواهم ...کرد/
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد/
تا نگویندکه مستان ز خدا بی خبرند!
چند وقت پیش یِ اجاره نامه نوشتــــــــــــم / امشب همسایه مون اومده دم در به بابام گفته به دخترتون بگید اگه میشه ی ِ شکایت هم واسه ما تنظیم کنه واسه مخابرات / یَنی ی ِ همچین تخصص آیی دارم من . . .
قصد توهین نداشتم و بر خلاف شما اگه از دستم ناراحت شدید عذزخواهی می کنم.
به خدا خیلی ستمه که دیگران رو به خاطر احساس شخصیه خودتون به یک نفر[!] خرد کنین !!!
شاید اصلا برای شما و خیلی ها فقط شوخی باشه ولی به چه قیمتی !؟!
سید عزیز من از شما عذر خواهی میکنم فقط میخواسم شوخی کرده باشم و هیچ منظور دیگه نداشتم فقط منظورم شوخی کردن با راحیل بود به هیچ عنوان شما مخاطب من نبودی میخوای باور کن میخوای نکن .
یه عذرخواهی میکنید بعد از گوش آدم در میارید !!! " میخوای باور کن میخوای نکن "
من اصلا ناراحت نشدم والا ! من هر روز ساعتها اینجام شما بچه ها رو بخشی از خانواده ی خودم میدونم !
ولی این چیزا واسه خیلیا جنبه ی شوخی نداره ، نمونشم دیدیم !
به خدا ارزش این دوستیا خیلی بیشتر از این شوخیاست.
شما چقد حساس هستید
سید جان بعضی چیزا رو ادم به زبون نمیاره ولی من میگم شخصیت شما واس من قابل احترامه اینو از ته دل گفتم .
همه دوستای عزیز رو هم دوست دارم اگه نداشتم اصن نمیومدم اینجا .
به هر حال خیلی اقایی
ی پسر عمو دارم،از من کوچیکتره،از بچگی با هم بزرگ شدیم،از دیشب تو یک حادثه رانندگی... الان پیششم،بیهوش روی تخت افتاده،چندتا دارو نوشتن براش پیدا نمیشه،دانشجوی دکترای استخراج(معدن)مملکت داره رو تخت بیمارستان جون میده برا چندتا دارو ... براش دعا کنین خیلی بهش محتاجه
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم/
14 سال و 22 روز و 19 ساعت و 2 دقيقه قبلخون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد/
ترک تسبیح و دعا خواهم ...کرد/
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد/
تا نگویندکه مستان ز خدا بی خبرند!
خیلی عالی بود.
14 سال و 12 روز و 5 ساعت و 46 دقيقه قبلmerci dadasham
14 سال و 12 روز و 3 ساعت و 42 دقيقه قبل