J_a_♥_a_D
آخر آذر ماه بود . با ابراهیم برگشتیم تهران. در عین خستگی خیلی خوشحال بود . می گفت : هیچ شهید یا مجروحی در منطقه دشمن نبود . هر چه بود آوردیم . بعد گفت : امشب چقدر چشم های منتظر را خوشحال کردیم . مادر هرکدام از این شهدا سر قبر فرزندش برود ثوابش برای ما هم هست. من بلافاصله از موقعیت استفاده کردم و گفتم : آقا ابرام پس چرا خودت دعا می کنی که گمنام باشی؟! منتظر این سوال نبود . لحظه ای سکوت کرد و گفت : من مادرم رو آماده کردم. گفتم منتظرم نباشه. حتی گفتم دعا کنه که گمنام شهید بشم. ولی باز جوابی که می خواستم نگفت .عارف پهلوان شهید ابراهیم هادی (نفر دوم از سمت چپ )
J_a_♥_a_D
این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو .. چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را ..
J_a_♥_a_D
این جمعه را از آن جمعه که کم می کنم؛ چیزی کم نمی شود؛ فقط انتظار بیشتر می شود ... السلام علیک یا اباصالح المهدی «عج»
J_a_♥_a_D
خواستم فاطمه را با قلمم بنویسم قلم از دست رها شد، به سرافتاد، شکست پخش شد خون قلم روی زمین و بنوشت راز حق، روی زمین ، پشت در افتاد شکست... (سروده ی م.بحرینی)
J_a_♥_a_D
به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم .. و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم .. به روی شیشه کشیـدم شبیه یک گنبـــد .. به پای شیشه نشستم رضـــا رضــــا کردم
اللهم-عجل-لولیک-الفرج . . .
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 16 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 16 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 14 دقيقه قبلاللهم-عجل-لولیک-الفرج . .
14 سال و 2 ماه و 13 روز و 5 ساعت و 6 دقيقه قبل