دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

J_a_♥_a_D

J_a_♥_a_D
مرد - متاهل
امتیاز: 2597

دنبال‌شدگان

(303 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(406 کاربر)

گروه‌ها

(79 گروه)

بازدید

J_a_♥_a_D
wu5r9we54bxwvfv1mzd1.jpg J_a_♥_a_D
در ظهور

کوتاه ترین دعا برای بزرگترین آرزو ...

J_a_♥_a_D
1285358408962652_large.jpg J_a_♥_a_D

در این کوله پشتی غــــــــم آورده ام شهــــــــــادت کجایی ؟ کـم آورده ام کــــم آورده ام ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
J_a_♥_a_D

الله اکبـــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــ​ـــــــــــــر استاد روپوش سفیدو تمیزی پوشیده بودتا گرد گچ روی لباسش نشیند صدایش سخت به ما که ته کلاس بودیم میرسید می گفت: تمام عضلات بدن ازمغز دستور می گیرنداگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع شوداعضا هیچ حرکتی نخواهد داشتاگر هم داشته باشدکاملا غیر ارادی ونا منظم خواهد بود حرف استاد که به اینجا رسید یکی از دانشجویان که مسن تر از بقیه بودوهمیشه ساکت بلند شد و گفت: ببخشید!استادوقتی ترکش توپ سر رفیق منواز زیر چشمهایش برد تا یک دقیقه بعد الله اکبـــــــــــــــــــــــ​ـــــــــــــر می گفت.

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
41(Sh-Bakeri)-4000.jpg J_a_♥_a_D

یه ترکه میره جنگ،میشه فرمانده،داداشش شهید میشه، توبیسیم میگن لااقل جنازشو برگردون، میگه اینجا پرازداداشاي منه! كدومشوبرگردونم؟ اون ترکه بعد به داداشای شهیدش ملحق شد یاد حمید ومهدی باكري بخیر آره. جوک نبود

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
J_a_♥_a_D
309932_294003010680542_271151476299029_660868_136563534_n.jpg J_a_♥_a_D

هر وقت می خواهیم با سید برویم توی شهر قدمی بزنیم، یکی دو نفر جلوتر می روند تا اگر بوی کباب شنیدند خبرش کنند . حساسیت دارد به بوی کباب ، حالش خیلی بد می شود . یک بار خیلی اصرار کردیم که چرا ؟ گفت : اگر در میان مین بودی و به خاطر اشتباهی چاشنی مین فسفری عمل می کرد و دوستت برای این که معبر و عملیات لو نرود ، آن را می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و حتی داد نمی زد و از این ماجرا فقط بوی گوشت کباب شده توی فضا می ماند ، تو به این بو حساس نمی شدی ؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
J_a_♥_a_D
575621_299854276758739_100002025087776_709404_243310162_n.jpg J_a_♥_a_D

آن در که جبرئیل امین بود خادمش .. اهل ستم به پهلوی خیر النساء زدند

J_a_♥_a_D
529922_112456225555951_100003747226198_57303_460020691_n.jpg J_a_♥_a_D
در حجاب

گفت: اگه گفتی چی شد من بعد از این همه مدت چادر پوشیدم؟ گفتم: چه می‌دانم، لابد این‌طوری خوش‌تیپ تری! گفت: نچ! گفتم: خب لابد فهمیدی این‌طوری حجابت کامل‌تره مثلاً! گفت: نچ! گفتم: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!! گفت: نزدیک شدی! گفتم: آها!! دیدی گفتم همه‌ی قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند؟ دیدی!! گفت: برو بابا… دور شدی باز گفتم: خب خودت بگو اصلاً گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس “زهرا”ست، خواستم کمی شبیه “زهرا ” باشم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
580141_3141055160364_1084477505_32636192_145381821_n.jpg J_a_♥_a_D

كوثر سه آيه داشت كه ديوار سنگدل بارسم كوفي وخط ميخي به در كشيد... مهدی رحیمی

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
580596_297621840313647_243245455751286_661974_1163412374_n.jpg J_a_♥_a_D

خبرنگار شروع کرد: - هم اکنون در خدمت برادر کاوه، فرمانده فاتح عملیات هستیم. محمود صورتش سرخ شد و گفت: - فاتح عملیات، این بسیجی های بی نام و نشون هستن. باید بری با اون ها مصاحبه کنی! قید مصاحبه را زد و رفت .... خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
J_a_♥_a_D
579065_279333758820908_100002328585576_626172_118662174_n.jpg J_a_♥_a_D
در حجاب

بعضی جنگ درست می‌کنند تا بی‌حجاب باشند، بعضی‌ها هم با حـجاب‌شـون می‌جـنگند، سلام و دورد خــدا بر مــجاهدان راه حـــــــق...

J_a_♥_a_D
575603_317275571674816_100001771272641_776146_1511343436_n.jpg J_a_♥_a_D

از دنیای شما تنها کمی اکسیـــــژن می خواهم و دستمالی برای ســـــــرفه هایم .. عقـــــربه های ساعت که بایستند مــــــن هم می روم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
J_a_♥_a_D
528789_2688705357341_1847683062_1688416_1363006063_n.jpg J_a_♥_a_D

چه میشد گر مرا مادر از ان کوچه نمی بردی ... من آنجارا نمی دیدم تو هم صدمه نمی خوردی

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
Design67.jpg J_a_♥_a_D

ادعــــاى عشــــق مي كنيم و فــرامـــوش كـــرده ايــــم رنــــگ چادر مــــــــــــــــــادر مان را ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
J_a_♥_a_D
578501_296671063743727_100002025087776_701488_1942610423_n.jpg J_a_♥_a_D

آخر آذر ماه بود . با ابراهیم برگشتیم تهران. در عین خستگی خیلی خوشحال بود . می گفت : هیچ شهید یا مجروحی در منطقه دشمن نبود . هر چه بود آوردیم . بعد گفت : امشب چقدر چشم های منتظر را خوشحال کردیم . مادر هرکدام از این شهدا سر قبر فرزندش برود ثوابش برای ما هم هست. من بلافاصله از موقعیت استفاده کردم و گفتم : آقا ابرام پس چرا خودت دعا می کنی که گمنام باشی؟! منتظر این سوال نبود . لحظه ای سکوت کرد و گفت : من مادرم رو آماده کردم. گفتم منتظرم نباشه. حتی گفتم دعا کنه که گمنام شهید بشم. ولی باز جوابی که می خواستم نگفت .عارف پهلوان شهید ابراهیم هادی (نفر دوم از سمت چپ )

J_a_♥_a_D
547961_269074413175707_267064583376690_581884_942493307_n.jpg J_a_♥_a_D
در ظهور

این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو .. چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را ..