دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ßάßάk яєzάiє

مهربون. حساس. راستگو و صادق. لوس. زود رنج. درباره »
ßάßάk яєzάiє
مرد - متاهل
امتیاز: 98672

دنبال‌شدگان

(35730 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2675 کاربر)

گروه‌ها

(536 گروه)

بازدید

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

دیگه امیدی نیست.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محکومِِ یک اطمینان وقتی که در چشمِِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود چه دریایِی‌ست! تو نمی‌دانی مُردن وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زنده‌گی‌ست!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

بی تو مهتاب تنهای دشتم بی تو خورشید سرد غروبم بی تو بی‌نام و بی‌سرگذشتم. بی تو خاکسترم بی تو، ‌ای دوست!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

یاران ناشناخته ام چون اختران سوخته چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد که گفتی دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند. آنگاه، من، که بودم جغد سکوت لانه تاریک درد خویش، چنگ زهم گسیخته زه را یک سو نهادم فانوس بر گرفته به معبر در آمدم گشتم میان کوچه مردم این بانگ با لبم شررافشان: آهای ! از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید! خون را به سنگفرش ببینید! ... این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش کاینگونه می تپد دل خورشید در قطره های آن ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که دوست بداری قلبی که دوستش بدارند

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

ای کاش میتوانستم یک لحظه میتوانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را، گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادیهایشان حتی با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برایِ قسمت کردن بیرون نیاورند ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من زندانی ، ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمیکرد من با نخستین نگاه تو آغاز شدم ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه، یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که نباشم

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک همچون گلوگاه پرنده ای هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند سالیان بسیاری نمی بایست دریافتی را که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد... روزگار غریبی است نازنین... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد .