پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
سرم پائینه .. به خیال هم نمیومد یه روزی اینجوری بشم ..
پسرک
از جمله های "من" دار خودم بدم می آید ..
پسرک
مانند عکسم مات مانده ام ... مانند وقت هایی که به عکسم خیره می شوی ..
پسرک
پشت این حصار شیشه ایی به قطره های باران می نگرم که چه بی پروایند ..
پسرک
هوایی نمانده از وقتی تو هوایم را نداری ..
پسرک
دار و نداره من چشمای توئه ..
پسرک
به جون چشمات خوشی نزده زیر دلم .. فقط دیگه خسته شدم ..
پسرک
من هم شدم باری روی دوشش .. اینه که عذابم میده ...
پسرک
وقتی بهت میگن:"تو شادی واسه خودتا !" هیچوقت نگو نه!؛ شاید تو دلخوشی بشی که اوناهم شاد باشن ..
پسرک
کلاً نه گفتنش فایده داره؛ نه نگفتنش! آخه آدم چقد بسوزه و دم نزنه ؟!
پسرک
یه ماده قرمز رنگ ازش می چکید .. دستشو نیگا کردم خونیه خونی بود .. بش گفتم:" چه کردی با خودت" .. لبخند زردی زدو دستشو نشونم داد ... چشماشو بست ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 44 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبل