پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
احساس می کنم .. میشناسمت .. نمی دونم چرا و چطور ... می فهمم احساست مثل منه باهام گریه می کنی .. برام میمیری .. می دونم که بهت محتاجم ! منم می خوامت .. منم دردی که درونت هستش رو احساس می کنم .. می دونم اگه ترکت کنم هیچ راهی برام نیست .. پس بیا دستمو بگیر ... نترس ..
Sajjad
اکنون حدود یکساعت است که میخواهم شروع کنم به نوشتن. نصف شب است درست ساعت 2 بامداد اما نمیتوانم تمرکز کنم. صدای بوق خودروها و فریادهای عجیب و غریب سرنشینان آنها باعث سردردم شده. لحظه ای قطع نمیشود. ناخودآگاه یادم آمد مقاله ای را که سالها پیش در یکی از روزنامه ها خوانده بودم. در مورد بوق بود و طیف وسیعی از کاربردهای جانبی آن که در ایران مکشوف شده اند! مردم ما از بوق که در اصل بعنوان وسیله هشدار دهنده در خودرو پیشبینی شده بود استفاده های زیاد دیگری میکنند مانند: بوق برای عرض سلام! بوق برای خداحافظی! بوق برای اظهار شادمانی! بوق برای ابراز خشم و عصبانیت! بوق برای دعوت به دوستی خیابانی! بوق برای پیدا کردن مسافر! بوق برای اعلام عقد ازدواج! بوق برای تشویق تیم فوتبال! بوق برای تعارف!و..... دو سه شبی هم هست که گویا کاربرد جدیدی برای آن یافته اند: بوق برای ... حالا حکمت اینکه تا نصفه های شب نواخته شود چیست الله اعلم! با این اعصاب و بدون اپسیلون تمرکز نوشتن یک مطلب جدی ناممکن است. باشد برای بعد.
پسرک
امروز ناهار؛ غصه و آه می خورم ...
دیوانه
بیایید به من فحش بدید ...
پسرک
توسط موبایل
khoshbakhti ra dorost taghsim nakardeand...
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 4 ساعت و 14 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 23 ساعت و 15 دقيقه قبل