پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
بین منو سیگار همش بِکِش بُکُشه ... پُکهای من سریع و محکمه .. اما اون کارشو طول میده اینقد منو میکِشه تا منو بُکُشه ....
پسرک
هی .... صدای خسته ی نفسی می آید ....
پسرک
من گناهی نداشتم ... فقط چشم از تو برنداشتم ...
پسرک
میشه یه بار دیگه خاطرات چشماتو دوره کنم؟! آره؟ آخه می دونی اجازه ی خاطره هاتم دست خودته .. من فقط با جون و دلم ازشون محافظت می کنم ... همینجا ... توو سینم ... توو قلبم تا همیشه ...
پسرک
می دونی نگاهش چی در گوشم گفت؟! گفت: میشه تا ابد مال من باشی؟!
پسرک
می دونم ..هنوز دلت اسیره ... اسیر .. می فهمی؟
پسرک
به خودم هم اعتماد ندارم ...
پسرک
تا حالا نگاش کردیو بی اختیار چشات اشک آلود بشه ؟!
پسرک
تاحالا این حسو داشتی که انگار داره یه چیزی از چشمت تا عمق وجود جاری میشه ؟!
پسرک
آسمون مث دل من بخیل نباش .. تو ببار .. ببار
پسرک
هوا .. عاشق هوای الانم ... با بهونه و بی بهونه میرم یه سری به دل آسمون می زنم ...
پسرک
توسط موبایل
ندای زندگی به گوشم رسید،ندایش را لبیک گفتم ... اما نمی دانم چه دیدم که از همان اول گریه سر دادم ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 19 دقيقه قبل