دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو

ایستاده ام مـــــــــن ، ببین خوبم سربلندم به بلنــــــــدای وجود

ُُُshakib
2.jpg ُُُshakib

یه روز یه دختر به بهانه استخر از خونه میزنه بیرون و میره سر قرار پسره ازش میپرسه امروز به چه بهانه ای از خونه زدی بیرون میگه به بهانه استخر پسره میگه خوب اگه با این سرو وضع بری که میفهمن بیا خونه ما سرتو خیس کن بعد برو ...دختره هم قبول میکنه ...دختره میره حموم تو این موقع پسره زنگ میزنه به دوستاش وقتی میرسن یکی یکی میرن داخل حموم اخری که میره هر چی منتظر میمونن بیرون نمیاد ...وقتی میرن تو حموم میبینن هر دوی اونا رگ دستشونو زدن و پسره با خون نوشته نامردا ...خواهرم بود ....هر چه که دوست داری برای خودت اتفاق نیفته اونو برای دیگران هم نخواه

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

خوبم مـــــن، باور کن چشمهایم دروغ می گویند اگر خیــــــــسند : )

ُُُshakib
ُُُshakib

روایت کنند مردی هفتاد سال یا صنم (نام بت )گفته بود یکبار از زبانش اشتباها یا صمد (نام خدا)صدا بر امد خدا تو جهی به حال او نمود ...ملایکه عرض کردند خداوندا این مرد هفتاد سال یا صنم گفت یکبار اشتباها نام تو را به زبان اورد .او را قبول درگاهت نمودی ...خداوند گفت شما نمیدانید من هفتاد سال منتظر بودم تا بنده ام نام مرا صدا کند ..حال که مرا خوانده است شرط دوستی نباشد که او را نپذیرم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

صلاح کار کجا و من خراب کجا ... ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

ُُُshakib
ُُُshakib

خدای من بهشتی دارد نزدیک ...زیبا و به گمانم دوزخی دارد کوچک و بعید و در پی دلیلی است که ببخشد ما را گاهی به بهانه یک دعا

این ارسال را بازنشر کرده است.
ُُُshakib
ُُُshakib

لیلی با انگشت روی خاک مینوشت مجنون ...مجنون ....پرسیدن چه میکنی گفت چون میسر نیست من را کام او ......عشق بازی میکنم با نام او

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

انســـــــــانهاى بــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است . . . وتو بزرگی..... @داداِ جوجو

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام

* باران بهاری
* باران بهاری

معبود من! خطا از من است می‌دانم…. از من که سال‌هاست ، گفته ام “ایاک نعبد” اما به دیگران هم دلسپرده ام…! از من که سال‌هاست گفته ام “ایاک نستعین” اما به دیگران هم تکیه کرده ام…! …اما رهایم نکن…! بیش از همیشه دلتنگم به اندازه ی تمام روزهای نبودنم................. دوستان نازنین روز بر همگی خوش

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

جای خالی ات را... با فرض پُر کرده ام... .....

و 8 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
0 (942).jpg ✔کتــ☾ــے ...

حکایت من است................ حکایت آن اسباب بازی خراب که دارد، یکباره، همه ی ته مانده ی کوکش را با سر و صدای زیاد خالی می کند و پس از آن...دیگر ساکت خواهد شد، تا.... همیشه این؛ حکایت من است، حکایت ته مانده ی گریه هایم ته مانده ی جیغ هایم این است؛ حکایت نفس ها ی آخر بهانه گیری هایم و پس از آن یک عمر، باید سر قبر این روزهایم یاد کنند گریه هایم را جیغ هایم را بهانه هایم را....

و 8 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.