داداِ جوجو
عاشقش بودم اما او نبود عاشقم شده بود وقتی که دیر شده بود حالا فهمیدم چرا اول هر قصه میگن یکی بود یکی نبود....
داداِ جوجو
من مانده ام و یک برگه سفید ...یک قلب کوچک می کشم..
داداِ جوجو
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 8 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 9 ساعت و 39 دقيقه قبلهمچنین