#الهي ؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
@aynor روزهای مدیدی است که سرگردانم در کار خویش و روزگارم از بودنم !؟؟ از چگونه بودنم !؟؟ وز برای چه بودنم !؟؟ وباز بدان نقطه رسیدمی که ندانستمی / متوجه شدید {.} یعنی چی .
تنها خداست که میدونه تو چقدری .شک نکن دادا یه جاهائی ..یجورائی تو خیلی بزرگی به اندازه ی ماهیت انسانی ...برای بودنت دلیل بهتر از این که فقط تو " اذان " رو بما یادآوری کردی ؟ مخلوق ِ خالقت رو زیر سوال نبر...
اینجاست که می خوانم پایان چه زیباست ...در بهاری دردناک رها کردن دستانت چه زیباست گریه هایت ... ابر های بارانیت برای من زیباست زیباست ...انچه تو را می رنجاند سالها رنجینده و پیر گشته ام ز مرداب غم حال رنجیدنت زیباست
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 12 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 43 دقيقه قبلهمچنین