داداِ جوجو
زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری و من تکرار خواهم کرد سرود لایی لالایی
داداِ جوجو
خو کرده با زنجیر مانوس با زندان تمام سهم او اینست : نگاه سرد زندانبان
داداِ جوجو
میرسد روزی که بی هم میشویم ، یک به یک از جمع هم کم می شویم ، میرسد روزی که ما در خاطرات ، موجب خندیدن و غم می شویم ، گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق ، میرسد روزی که بی هم میشویم
داداِ جوجو
مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود.
داداِ جوجو
گاه سکوت بهترين پاسخ است.
داداِ جوجو
و اینک ،،،،،،، هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید.
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 3 ساعت و 29 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 3 ساعت و 29 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 8 ساعت و 59 دقيقه قبلهمچنین