دیـــــویــــــد
تکون بخوری کشتمت!!!!!!!!!
دیـــــویــــــد
پرسيدند. عشق را از كه اموختي؟ گفت. از پسرك بازيگوشي كه در دفترچه نقاشيش خورشيد را سياه ميكشيد تا پدر كارگرش زير افتاب نسوزد..
دیـــــویــــــد
دست من به کودکی هایم نمی رسد ! اگر دستت رسید ، قدری نوازشش کن ؛ دلم هوای بهانه ی کودکی دارد!!
دیـــــویــــــد
چقدر پشت پنجره ها، به هوای دیدن تو، بشینم تمام شبو بیدار....؟ چقدر با خودم به دروغ، بگم برمی گردی یه روز، بگم می رسم به شب دیدار...؟
دیـــــویــــــد
خودم کوتاه, شعر هام کوتاه تر و کوتاه تر ازهمه ... لحظه های با هم بودنمان
دیـــــویــــــد
گـاهی اگـر تـوانـستی ... اگر خواستـی ... اگر هنـوز نـامی از مـن ... در سر داشتـی نـه در دل! در كـوچه ی تـنهایـی ِ مـن قـدمی بـگذار ...
دیـــــویــــــد
زنــــدگــی پـــراســت از گــــره هـایــــی که تـــو آن را نبستــــه ای امـــا بایــد تمـام آنهـــا را بــه تنــــهایــی باز کنی !!!
دیـــــویــــــد
تلاش برای زنده کردنِ یک رابطهِ از دست رفته ، مثل اینه که بخوای یه چای سرد شده رو با ریختن آب جوش گرم کنی ؛ نه رنگش مثل اول می شه ، نه طعمش !
#علیرضا-بلوری
13 سال و 3 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 40 دقيقه قبل