emad
توسط موبایل
چه گویمت که تو خود باخبر ز حال منی چو جان, نهان شده در جسم پر ملال منی چنین که می گذری تلخ بر من, از سر قهر گمان برم که غم انگیز ماه و سال منی خموش و گوشه نشینم , مگر نگاه توام لطیف و دور گریزی, مگر خیال منی ز چند و چون شب دوریت چه می پرسم سیاه چشمی و تو خود پاسخ سوال منی چو آرزو خفته ای همیشه و حیف که آرزو ی فریبنده ی محال منی هوای سرکشی ای طبع من ,مکن! که دگر اسیر عشقی و مرغ شکسته بال منی ازین غمی که چنین سینه سوز سیمین است چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
این ارسال را بازنشر کرده است.