دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلناز صبوری

خوشگل، لوس،بامزه، شوخ،60% صادق(مهم اینه که 50% و رد کرده،نخند) فوق العاده خودخواه،کینه ای افتضاح (... درباره »
دلناز صبوری
امتیاز: 240

دنبال‌شدگان

(58 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(57 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

دلناز صبوری
دلناز صبوری

زنگ زدم داییم میگم: دایی با خونواده تشریف بیارین اینجا؟ داییم گفت:خفه حالا واسه من کتابی حرف میزنه من پشت تلفن منم گفتم:خب تن لش خودتو خونوادتو بیاربیا اینجا دیگه حرفم نباشه!!تق تلفن و گذاشتم زمین زنگ زده به مامانم :خواهر یکم به اون دختره نفهمت ادب یاد بده

دلناز صبوری
دلناز صبوری

بابام دوآتیشه طرفداره آلمانه . منم اسپانیا . داداشم ایتالیا . این وسط مامانم میگه ” منم طرفداره فرانسه هستم ! ” میگم ” از بازی کدوم بازیکنش خوشت میاد ؟! میگه ” بازیکناشو خوب نمی شناسم ! اما ظرفو ظروفشو خوب می شناسم !

دلناز صبوری
دلناز صبوری

امروز از برنامه Google Earth پشت بوم خونمون رو پیدا کردم ! نشون مامانم دادم ! حالا یه نقطه سیاه پیدا کرده کف میزنه و با کلی ذوق و شوق میگه این منم دارم لباس پهن میکنم ! حالا بابام اومده مامانم بهش گفت ! لامصب بابام اومده میزنه پس گردنم میگه چرا عکس مامانتو میذاری تو اینترنت !

دلناز صبوری
دلناز صبوری

یه پسر دایی دارم ۷ سالشه…مامان بزرگم بهش گفت ایشا…زود تر بزرگ شی تو رو هم تو لباس دامادی ببینیم…پسر داییم نه گذاشت نه برداشت گفت الکی دعا نکن تا اون موقع تو دیگه مردی… من:

دلناز صبوری
دلناز صبوری

هر کی بخنده نا مرده به مامانم میگم ، لایک به ناهارت ، با ناراحتی میگه لایک به جد و آبادت ، نمک نشناس دستم بشکنه دیگه برات کوفتم نمیپزم ! من: بابام:بیشعور نفهم خجالت نمیکشی این بد بخت 3 ساعت وایساده تا برات کوفت درس کنه به جای دستت درد نکنته؟خاک تو سرت : نوید(بیشعور میدونه لایک یعنی چی)اخ مامان نمیدونی چه حرفه زشتی زد: میخوام برم به افق

دلناز صبوری
دلناز صبوری

پسر خالم دوسالشه به عمش گفته پدر سگ ! بهش گفتن معذرت خواهی کن ! گفته ببخشید پدر سگ جان

دلناز صبوری
دلناز صبوری

دیروز رفتم در خونه داییم از زن دایی پرسیدم : دایی اومده ؟ گفت : چی چی آورده ؟ مثل این مونگل ها یه کم فکر کردم ! گفتم : قرار بوده چند تا وسیله برقی بیاره ! دوباره گفت : بخور و بیا ! تازه فهمیدم سر کارم !

دلناز صبوری
دلناز صبوری

قبض برق زیاد اومده بود ، نشون بابام که دادم ، یه سری تکون داد و پاشد رفت طرف کامپیوتر ! فک کردم رفت کامپیوترو داغون کنه ! منم رفتم نزدیکتر ببینم چیکار میخواد بکنه ، دیدم رفته تو گوگل نوشته : آموزش دستکاری کنتور برق !

دلناز صبوری
دلناز صبوری

با ماشین تصادف کردم .منو با دستو پای شکسته اوردن دم خونه.بابام میاد داد میزنه ماشینو داغون کردی… بچه ها شما یه آبجی نمیخواین؟

دلناز صبوری
دلناز صبوری

به نوید داداشم میگم لامصب دسشویی میری سریع بیا بیرون مام کار داریم اون تو خب.میگه یه وقتایی که تو دستشویی ام و یکی به شدت منتظره که بیام بیرون, الکی طولش میدم!!! آدم احساس قدرت می کنه, انگار تو اون لحظه زندگی اونی که بیرونه توی دستاته!!!! داداش استعمارگر روانیه من دارم ؟

دلناز صبوری
دلناز صبوری

اقا دیروز اومدم از پارک در بیام جاش ناجور بود دید نداشتم سر ظهرم بود تو کوچه دیدم یه پسره داشت میومد سمتم شیشرو دادم پایین گفتم عذر میخوام آقا اگه امکان داره یه فرمون بدین من ازینجا در برم ایینه بغلم شکست با اعتماد نفسه کامل برگشت گفت بشین پشت فرمون ما هم نشستیم اقا گفت بــــیـــــا بــــــیــــــــا بـــــــیــــــا بــــــــیـــــــا یهو دیدم ماشین لرزید دوووووف صداش درومد پسره داد میزنه کوری مگه خوردی به سطل اشغال خاک تو سر اون سرهنگ بریزن که به تو گواهینامه داد یه لحظه ارزوی مرگ کردم.با خودم گفتم من فردا میخام با یکی از اینا زیر یه سقف زندگی کنم؟

دلناز صبوری
دلناز صبوری

همسایمون اسم ساختمونش رو گذاشته باناسُل..!! واسه کل محل سوال شده بود ینی چی باناسل پیگیر شدم، فهمیدم داداشا شریکن؛ باقر و نادر سلطانی..

دلناز صبوری
دلناز صبوری

من نمیدونم اینایی که “آیا” رو مینویثن “عایا” “آقا” رو مینویصن”[!]”، “بله” مینویثن “بعله”؛ دغیغا چی رو میخوان صابط کنن!!؟ اثلا میخوام بدونم کدوم نحذط ثواد آموضی درس خوندن!!؟ والا

دلناز صبوری
دلناز صبوری

یه شب مامانم از دستم عصبانی شد گفت: خدایا اینو چرا شفا نمیدی؟ خدایی همچین با سوز گفت جیگرم آتیش گرفت، خودمو رو ویلچر با دهن کج تجسم کردم

دلناز صبوری
دلناز صبوری

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم، یه پسره اومد آمپولمو بزنه، معلوم بود خیلی تازه کاره! همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش، لرزون لرزون اومد سمت من و گفت: “بسم الله الرحمن الرحیــــم” منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم: “اشهد ان لا اله الا الله”! هیچی دیگه… انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!