دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

naznazi
زن - مجرد
امتیاز: 662.25

دنبال‌شدگان

(140 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(164 کاربر)

گروه‌ها

(12 گروه)

بازدید

naznazi
naznazi

بچه ها بیاید با هم دوست شیم

naznazi
naznazi

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

naznazi
naznazi

بچه ها بای بای

naznazi
naznazi

سلام بچه ها

naznazi
naznazi

كاش ميشد بعضي از خاطرات را نيزساعت 9 دم در گذاشت...

naznazi
naznazi

کـاش به خودمان قــول بدهیــم وقتی عاشق شویــم که ” آماده ایم “ نــه وقتی کــه ” تنهــائیـم”

این ارسال را بازنشر کرده است.
naznazi
naznazi

بابا هه بچهاشو جمع كرده بود تعريف ميكرد اون روزا براي ما يه جفت كفش ميخريدن ميرفت تا سال اينده حالا شما سالي سه چهارجفت دارين ما كتابا مونو تو پلاستيك ميزاشتيم ميرفتيم مدرسه شما كيف دارين كوله دارين غذا ها كه شما ميخوريد اون روزا نبود . . . . هي داشت از نبودا ميگفت كه بچه كوچيكه گفت. پس بابا بايد خوشحال باشي كه داري با ما زندگی ميكني مگه نه

naznazi
naznazi

قدیما لامپارو روشن میزاشتیم میرفتیم مسافرت که دزد فک کنه یکی خونست ... الان هر جوره حساب میکنیم لامپارو خاموش کنیم و دزد بزنه به صرفه تره

naznazi
naznazi

سلام دوست جونا

naznazi
naznazi

پدر: ... غلط می کنی دختر! واسا بری خونه شوهر بعد هر غلطی دلت خواست بکن!!!!!!!! . . . . . . . . . . شوهر: ... غلط می کنی زن! فک کردی اینجا خونه باباته هر غلطی دلت خواست بکنی؟!!!

naznazi
naznazi

مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید: - میتونم بهت اعتماد کنم ؟! در تاریخ حتی یک مورد هم نوشته نشده که کسی در پاسخ گفته باشد : نه من صلاحیت ندارم و آدم امانت داری نیستم! این را باید بفهمید نه اینکه بپرسید!!!

naznazi
naznazi

اجازه ندهید این اتفاق برای شما تکرار شود ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود. قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید. برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم

naznazi
naznazi

شوهر چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشيار مى‌شد. امّا در تمام اين مدّت، زن هر روز در کنار بسترش بود. يک روز که او دوباره هوشياريش را به دست آورد از زن خواست که نزديک‌تر بيايد. زن صندليش را به تخت چسباند و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. شوهر که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى. الان هم که سلامتيم به خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى مي‌خوام بگم؟» زن در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزيزم؟» شوهر گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى مياره!»

naznazi
naznazi

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد. پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

naznazi
naznazi

گناهـــــی که پشــــــیمانی بیاورد بهتر از عــــــبادتی اســـت که غــــــرور بیــــــاورد