arash
قبله من چه قدر ساده و آرام، چه قدر صبور و صمیمی، تو در من آمیختی. باور کن تو را در اولین نماز نخوانده جستجو کردم که هنوز به قنوت گریه نرسیده سلامم دادی. بعد... من ماندم و دستان پر دعایی که به آسمان پر استجابت چشمانت آویخته شد. اصلا بیا و تو بگو... تو بگو کدامین سو قبله ی من است!؟
arash
چقدرسخت است تو چشم های کسی که همه عشقت رو از تو دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو به تو هدیه داده نگاه کنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی،حس کنی هنوز دوستش داری . . . . چه سخته دلت بخواد به دیواری تکیه کنی که یه بار زیر آوارش همه ی وجودت له شده . . . . چقدر سخته ساعت ها تو خیالت باهاش حرف بزنی و وقتی دیدیش فقط بتونی بگی سلام . . . . چقدر سخته که گلت رو توی باغچه ی دیگه ای ببینی . . . اون وقت هزار بار تو خودت بشکنی و زیر لب بهش بگی . . . بگی عزیزم باغچه ی نو مبارک . . .
arash
رو بر گردوندی از تنها عشقت رو کی خیره میشه بی من چشمت دل سوزوندی منو بردی از یاد بی تاثیر بود پشتت دادو فریاد الکی تب میکردم راس راسکی میمردی با یه چشمک دلو تا آسمونا میبردی الکی دل میکندم که بگی وایسا برگرد نمیدونستم از دستم داری میشی دلسرد الکی بغض میکردم راستکی گریه کردی انقده بد بودم آخرشم ول کردی رفتی من پشیمونم برگرد حق با هیچ کی جز تو نیست هر چی بگی تو همونه دل به عشقت آروم نیست
arash
من و باران و خیابانهای شهر چه قدمزنانِ عاشقانهای! سپاسگزارم بانوی من اگر نرفته بودی این شب اینقدر زیبا نمیشد!
arash
نشانی را به او بده٬ تو تنها راه بلد این دیاری خوشبختی من عقابی ست گم کرده راه نشان آشیان را فراموش کرده جوجه های امید چشم انتظار مادرند نشان آشیان به او بده٬ تو تنها بلد این دیاری
arash
وقتی تمام راه را آمدم وقتی تا تو هیچ نمانده بود چقدر دیر یادش آمد خدا که ما قسمت هم نبودیم!
arash
شاید هیچ چیز در این زمین کج خاکی از آن من نباشد اما به این خواهم بالید که هرگز زمین گیر نخواهم شد حتی تو ای جاذبه نیوتونی نیز نخواهی توانست خواهم پرید نه ؛ در پروازم و نه به یار می اندیشم نه به دلدار کجاست اسیری تا با ورد من آزاد و رها شود برخیز؛ بالهایت را بردار ؛ پنجره خود باز خواهد شد
arash
ای تولد دوباره موسم فصل بهاره ای رها از رخوت تن وقت پرکشیدن توست
arash
دیـــــــــــــــــــــر آمـدی … کَمـــــــــــــــــــــــی تغییـــــــر کرده ام ! بــــــــرای شناخـتـنـم عکـســــــــــم را مچـالـــــــــــه کن …
arash
زندگی به من آموخت آدمها نه دروغ می گویند نه زیر حرفشان می زنند اگرچیزی می گویند صرفا احساسشان درهمان لحظه ست نباید رویش حساب کرد.....!
arash
این روزها دیگر رمقی برای انجام هیچ کاری ندارم دلم می خواهد ساعت های متوالی زیر درخت گیلاسی دراز بکشم و به آسمان کبودی که ابر هایش هر دقیقه شکلی به خود می گیرند زل بزنم و غرق در آرامشی وصف نشدنی شوم شاید روحم آرام گیرد ..