arash
بیچاره تنهایی این عروس نگون بخت آه و اشک را دوست ندارد اما همنشین همیشگی اش چشم امیدش به دلی ناامید و شکستن سکوتش میداند عادت ، دشمن است اما عقل کجا و دلتنگی کجا ! دل ناامید امیدوار میرود و باز تنهایی میماند و تنهایی . . .
arash
تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند و شانه های تو ، که زیر بار ِ باران نمی روند باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم و این یعنی تنهایی
arash
تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . . . (تورو)
arash
تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند شنیدنش کافی نیست ، باید لمسش کرد . . .
arash
تو تنها باش و من تنهای تنها / که دارم وقت تنهایی سخن ها نگاه عاشقم تا آسمانهاست / مرا تا عرش اعلا نردبان هاست نماز خلوتم را صد قنوت است / کلام شعر تنهایی سکوت است . . .
arash
دنیا ! نخواستیم یار بی وفا ، تنهایی بهتر درد تنهایی نخواستیم شفا ، تنهایی بهتر یک عمر در پی یار باوفا ، با وفا بودیم اما ندیدیم به غیر از جفا ، تنهایی بهتر . . .