arash
نـــدارمت
كـــه ترس از دست دادنت را داشته باشم
من فقط خواستمت
و این ابتدای از دست رفتن من است.
arash
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری ؟
arash
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مُرده بود
...
بعد از این هم آشیانت هر كس است
باش با او... یاد تو ما را بس است
arash
دستم بـه سمـت ِ تلفُـن مـیرود و بـاز میگـردد.... چـون کودکـی که به او گفتهاند شیرینـی روی میـز “مــال ِ مهمانهـاست”...
arash
رفتی .. در را هم تـَ ـ ـ ـ ـ ق... پشت سرت بستی قربان دستت ؛ یك لحظه در را باز کن من دلم را بکشم بیرون...
arash
چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان برای کسی که در دوری ما شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . . .
arash
ازاعتکاف کننده ای پرسیدند چه حسی دارن، گفت :حس اصحاب کهف! گفتند چرا ؟ گفت :سه روز رفتم تو مسجد اومدم بیرون قیمت نون سه برابرشد
arash
تمام محبت خود را به يكباره براي دوستت ظاهر مكن زيرا هر وقت اندك تغييري مشاهده كرد تو را دشمن مي پندارد !!!
arash
گاهــی آنكس كه می خنـــدد و می خنــدانـــد می خــواهــدحـــواســـت را از چشمـــــان گــــــر یـــــانـــــش پـــــرت كنـــــــد ...
arash
تلــــخ می گـــذرد...
این روزهـــا را می گـــویـــم
که قـــرار اسـت
ازتــو
که آرام جــان لحظـــه هــایـــم بـــودی
بـــرای دلـــــــم
یــک انســـان مـعـمــولـــی بـســــازم...
arash
همـیـشـه ایـمـان داشـتـه ام سـکـوت شـرافـتـی دارد کـه گفـتـن نـدارد حـتـی وقـتـی کـه مـی خـواهـی بـگـویـی : خــد ا حـا فـظ . .
arash
ایــــن روزهــــا . . بــیــــش از آن کـــه دلــَـمـــ بــِخـــواهَــد بـِــخـــوانــَـمـــ یــا بـِـنــِویــســـَمـــ . . . دوستــــ دارمـــــ دَســـتــــ در دَســـتــــ تــــُـو راه بــِــرَومـــ (!) اصـــلا انــگـــار هـــیـــچ چـــیـــز مـُـهــِـمــ تـــَـر از لــَحـَــظاتـــــ ِ بــــا تــُـو بــــودن نیـــســـتــــ . . .
arash
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن... به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را...
arash
با آدمایـــی که تکلیفشون با خودشون روشن نیست ؛ دوست نشـین .... شمــــــا رو هـم بلاتکلیـــــف میکــــنن .