μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
مجــــازی هستیم امــــا دلمــــــان مجازی نــــیست میشکند حواست به تایــــپ کردنت باشــــد!: )
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
کارگر خسته و درمانده بود، در راه به صندوق صدقه ای رسید، سکه از جلیقه کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ناگهان...! نگاهش به جمله ای روی صندوق صدقه افتاد!!! منصرف شد و به راه خود ادامه داد... ........................................................... (صدقه عمر را زیاد میکند)
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر می رویم یک بار از دیار یک بار از یاد یک بار از دل و یک بار از دست !
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
این سالها اون قدر آش خوردم که وقتی به فالوده میرسم، فوت میکنم.
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
دچار کمبود احساسات شده ایم اصن...=(( خدافظ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
تو منی ....من توام......به همین راحتی هم دیگرو گم کردیم.....
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
عضنفر با حیف نون نشسته بودن غضنفر : دو دوتا ؟ حیف نون : شش تا غضنفر کمی فکر میکنه و میگه : اهان از اون راه رفتی ! .
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
مهر جانماز هم نشدیم بوسمونکنن
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
عشق ،زبانه می کشد ..........عقل، خط ُ نشان .............تردید ،جولان می دهد................. وسوسه ،میدان ...............کجای این اتفاق ایستاده ای،که هنوز بلاتکلیفم!
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
زندگی با مای بیبی شروع میشود وبا ایزی لایف تموم میشه قدر لحظاتی که با شرتیم را بدانیم...(اگه بی ادبی معذرت، ولی حقیقته...)