بچه که بودم، بزرگترا منو به حساب نمیاوردن،یه روز تصمیم گرفتم که یه شبه بزرگ شم.... صبح که از خواب بیدار شدم شلوار بابامو ورداشتم و پوشیدم، قشنگ تا گلوم کشیدمش بالا، بعد پیرهنشو پوشیدم؛ پیرهن که چه عرض کنم، دامن بود رسما... اومدم که برم کفش...اشو بپوشم برم مدرسه زمین خوردم... بلند شدم دوباره برم، دوباره زمین خوردم و این اتفاق چندین و چندبار تکرار شد...اونجا بود که فهمیدم آدمایی که بزرگ نیستن و ادای بزرگارو در میارن، همیشه تو زندگی شکست می خورن و با کله می خورن زمین....
- هر تیمی که ببازه یعنی اینکه بازی رو باخته!
- تشنه اش شده داره آب می خوره، نوش جان!
- داور در سوت خودش می زنه!
- نود ثانیه، از الان بشمارید تا مسابقه تموم شه!
- با شماره 2003 تماس بگیرید و پیامک بدید!
- تورس می فرسته روی دروازه ... جای خود تورس اونجا خالی بود!