راما
اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است. دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است. پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها كنم؟ پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا كنم؟ دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه مرا درد گفته است. درد هم شنفته است. پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟ درد، حرف من نیست. درد، نام دیگر من است. من چگونه خویش را صدا كنم؟!
راما
@jpmfm نزن اینقدر تلنگر ...قربونت کشتی من رو که
راما
"رفتار من عادى است/ اما نمى دانم چرا/ این روزها/ از دوستان و آشنایان/ هر كس مرا مى بیند/ از دور مى گوید/ این روزها انگار/ حال و هواى دیگرى دارى/ اما/ من مثل هر روزم/ با آن نشانى هاى ساده/ با همان امضا/ همان نام/ و با همان رفتار معمولى/ مثل همیشه ساكت و آرام/...
راما
شهیدی كه در خاك می خفت / / سر انگشت در خون خود می زدو می نوشت / دو سه حرف بر سنگ / به امید پیروزی واقعی / نه در جنگ / كه بر جنگ
راما
چرا تا شكفتم / چرا تا تو را داغ بودم نگفتم / چرا بی هوا سرد شد در باد / چرا از دهن حرفهای من افتاد
راما
...../وقتی خطوط سربی / سطح شقیقه های مرا باشتاب / هاشور می زنند / دیگر نمی توانم / این تارهای روشن را / آرام پشت گوش بیندازم / خوب است حرف آئینه ها را/ این بار پشت گوش بیندازم /......
راما
خش خشی به گوش می رسد : / برگ های بی گناه / با زبان ساده اعتراف می كنند / خشكی درخت / از كدام ریشه آب می خورد!
راما
..../این درد كوچكی نیست /در روستای ما/ مردم / شعر مرا به شور نمی خوانند / گویا زبان شعر مرا ،دیگر/ این صادقان ساده نمی دانند / و برگ های كاهی شعرم را / - شعری كه در ستایش گندم نیست - / یك جو نمی خرند ./.....
راما
و قاف / حرف آخر عشق است / آنجا كه نام كوچك من / آغاز می شود
راما
ای شما ! / ای تمام عاشقان هر كجا / از شما سؤال می كنم / نام یك نفر غریبه را / در شمار نام هایتان اضافه می كنید ؟ / یك نفر كه تاكنون / رد پای خویش را / لحن مبهم صدای خویش را نمی شناخت ./........
راما
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم,, وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم,, وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم,, وقتی او تمام کرد من شروع کردم,, وقتی او تمام شد من آغاز شدم,, و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....مثل تنها مردن.
راما
به سراغ من اگر میایید,, نرم و آهسته بیایید ,,مبادا كه ترك بردارد,, چینی نازك تنهایی من ... كاشان تنها جایی است كه به من آرامش میدهد و میدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد... و سهراب ماندگار شد ...............
راما
چرا كشور ما شده زیردست,, چرا رشته ملك از هم گسست ,,چرا هر كه آید ز بیگانگان پی قتل ایران ببندد میان,, چرا جان ایرانیان شد عزیز,, چرا بر ندارد كسی تیغ تیز,, برانید دشمن ز ایران زمین,, كه دنیا بود حلقه، ایران نگین چو از خاتمی این نگین كم شود همه دیدهها پر ز شبنم شود
راما
این همه سال ابر, و یک لحظه آفتاب, انصاف نیست
راما
سلام بچه ها صبح همگی بخیر....یه کم بخندیم هم بد نیست..خوب هستید