دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فاطمه کوهی

من از آن روز که دربند توام آزادم/شادکامم که بند تو اسیر افتادم درباره »
فاطمه کوهی
زن - متاهل
امتیاز: 251

دنبال‌شدگان

(31 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(36 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی

من نمیدانم کیم..................من فقط میدانم.............. که تویی............شاه بیت غزل زندگیم...............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فاطمه کوهی
فاطمه کوهی

کاور

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی

دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید ..................... زینهار ای دوستان جان من و جان شما

این ارسال را بازنشر کرده است.
فاطمه کوهی
فاطمه کوهی
توسط پیامک در درج عقیق

درحسرت یک صبح خوش شبه بهارم.............آنقدر پرم ازتو که کم مانده ببارم.................آنقدر پرم ازتوکه حتی قدمی نیز...............بی رخصت چشم تو جلوتر نگذارم.............

این ارسال را بازنشر کرده است.
فاطمه کوهی
فاطمه کوهی
توسط پیامک در درج عقیق

...از بهرچه گویم هست ازخود خبرم چون نیست.......وز بهرچه گویم نیست باوی نظرم چون هست........شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست.........وافغان زنظربازان برخاست چو او بنشست

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی
توسط پیامک در درج عقیق

برخیز که بی خواب تر از آب شویم.............جاری تروبیتاب تراز آب شویم.............درکارمدام شست وشوی دل خود.............ای دوست بیاآب تر از آب شویم

این ارسال را بازنشر کرده است.
فاطمه کوهی
فاطمه کوهی
توسط پیامک در درج عقیق

سربه زیرو ساکت و بی دست وپا می رفت دل.....................یک نظر روی تورا دیدو هواسش پرت شد...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
فاطمه کوهی
فاطمه کوهی
توسط پیامک

سلاااااااااااااااااااااامnمنم بالاخره اومدم تو این دنیای مجازی البته به کمک یک دوست)امیرآقا(..........دوست دارم تو این صفحه از دغدغه هام بگم از دلنوشته ها و دل مشغولیام........امااز طرفی سرمم خییییییلی شلوغه... ولی سعی میکنم اشعار ترک نشه......:-) اشعاری که با خوندنشون یه کمی دلمون باصفاتر بشه و یادخدا تودلمون زنده تر.....

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی

پاییز را با برگریزانش میشناسی و زمستان را با سرما......بهار را با گل و تابستان را با گرما......مادر را با محبت و دوستی را با وفا......گل را با زیبایی میشناسی و دریا را با سخاوت................."""خدارا اما با چه میشناسی دوست من؟"""""......من خدا را با خودم میشناسم با مهر وبا هستی............ تو چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی
توسط پیامک

]1750[هرکه سودای تو دارد چه غم از هردو جهانش..........آشنای تو چه اندیشه وبیم از دگرانش

این ارسال را بازنشر کرده است.
فاطمه کوهی
فاطمه کوهی

درست 2191روز از آشناییمون میگذره و هنوووووووووووووووووووووووز عاشقم و عاشقه و دلگرمیم به با هم بودن و با "او"بودن...........روزگارتون خوش................عاشقیتون مستدام.............

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی

یه وقتایی بدجوری احساس میکنی از تو خالی شدی و از خودت حسابی ناامیدی همه چه انگار تبدیل شده به یه دور باطل و هرچی بیشتر میدویی کمتر میرسی خلاصه انگار زمین و زمان دست به دست هم دادن که تو حال خوبی نداشته باشی .......احساس میکنی فرسنگ ها دوری از کسیکه همه ی هستیت از اوست..............ازش خجالت میکشی و احساس میکنی نمیخوادت چون لیاقت بندگیشو نداری یا شاید حتی احساس کنی دوستت نداره(هرچند باید باور داشته باشی که این حسها غلطه و حقیقت نداره)..............درست وسط این همه ناخوشی یه روزی پیدا میشه مثل عرفه و یه دعای نابی مثل دعای امام حسین تو این روز که محاله کسی یه بار دل بهش بده و دلش رنگ و بوی عشق نگیره............. اون وقت انگار آب رو ریختی رو آتیش و دلت آرووووووووووووووووووووووومه آروم میشه...........احساس میکنی میخوای پرواز کنی از بس سبکی.... احساس میکنی چقدر به خدا نزدیکی و دلت میخواد هرگز نه این روز تموم شه و نه این دعا............ماذا وجد من فقدک و ماالذی فقد من وجدک...............خدایا کسیکه تورو گم کنه چی پیدا میکنه و کسی که تورو پیدا کنه چه چیزی دیگه گم میکنه از دست میده..

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی

دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید.......................زینهار ای دوستان جان منو جان شما

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی
توسط پیامک در درج عقیق

....این منم در آینه یا تویی برابرم؟........ای ضمیرمشترک،ای خودفراترم......درمن این غریبه کیست؟باورم نمیشود.....خوب میشناسمت درخودم که بنگرم.....سالها دویده ام از پی خودم ولی......تا به خود رسیده ام،دیده ام که دیگرم......

فاطمه کوهی
فاطمه کوهی
توسط پیامک در درج عقیق

.....دربه در به هرطرف،بی نشان و بی هدف.....گم شدم چو کودکی در هوای مادرم......از هزار آینه تو به تو گذشته ام......میروم که خویش را باخودم بیاورم......باخودم چه کرده ام؟من چگونه گم شدم......باز میرسم به خود از خودم که بگذرم........

این ارسال را بازنشر کرده است.