فاطمه کوهی
سخن عشق توبی آنکه برآیدبه زبانم،رنگ رخساره خبرمیدهدازحال نهانم/گاه گویم که بنالم زپریشانی حالم،بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم/گرچنانست که روی من مسکین گدارا،به درغیر ببینی،زدر خویش برانم/من در اندیشه ی آنم روان برتوفشانم،نه در اندیشه که خودرازکمندت برهانم/گرتوشیرین زمانی نظری نیز به من کن که به دیوانگی ازعشق توفرهاد زمانم
فاطمه کوهی
توسط پیامک
]1750[...تورا به راستی......تورا به رستاخیز.....مرا خراب کن......که رستگاری و درستکاری دلم......به دستکاری همین غم شبانه بسته است......که فتح آشکارمن......به این شکستهای بی بهانه بسته است.......،،