«shayan»
اخربه چه گویم هست ازخودخبرم,چون نیست...ازبهرچه گویم نیست باوی نظرم,چون هست...
«shayan»
تاتونگاه میکنی,کاردل من اه کشیدن است...ای به فدای چشم مست تو,این چه نگاه کردن است...
«shayan»
وقتی ناچاربه گریختنی،تازه میفهمی که شهرچقدربن بست دارد...
«shayan»
خداوندا زوقتی مارا آفریدی/بغیراز گنه چیزی ندیدی/به حق هشت وچارت/زمابگذر,شتردیدی ندیدی
«shayan»
خنده های "تو"ارزوهای منند;بخندتا براورده شوند...
«shayan»
میلیونا ومیلیاردا ادم هستن که میتونن بی توزندگی کنن...اخه من"بدبخت"چرا نمیتونم?!!!
«shayan»
آدمها در هشتاد روز "دنیا" را دور زدند!من كه جاي خود دارم...
«shayan»
خدایا! یا خیلی برگردون عقب یا بزن بره جلو،اینجای زندگی خیلی دلم گرفته...!
«shayan»
نمیدانم چرا هرگز جسد آنهایی که میگفتند،بی تو میمیرم پیدا نشد...!
«shayan»
نقش درخت خشک رابازي ميکنم،نميدانم بايدچشم انتظاربهارباشم؟!ياهيزم شکن؟!