«shayan»
شاید ارام تر می شدم,فقط وفقط.........اگرمی فهمیدی.......حرف هایم به همین راحتی که می خوانی,نوشته نشده اند........!!!
«shayan»
دلتنگ که شدی,پیش من بیا!!!کمی غصه هست........باهم می خوریم.....!!
«shayan»
حتی موهایم هم می دانند.................پایان شب سیه,سپیداست...!!!
«shayan»
درنانوایی هم,صف"یک دانه ای"ها جداست...............ازجذام هم بدتر است"تنهایی"........!!!
«shayan»
اینقد تنهاشدم................که اس ام اس های ایرانسل رو تااخر میخونم....!!!
«shayan»
یادباد انکه نهانت نظری بامابود.....رقم مهرتو برچهره ی ماپیدابود
«shayan»
حالم"توپ"است................حال همان توپی رادارم که درخانه همسایه افتاده وتهدیدکرده که درصورت تکرار,باکارد"پنچر"می شود...!!!
«shayan»
انسان ازجنگ،زلزله وسیگارنمی میرد.........انسان راروزی، لبخندایی که نمی زند،اشکایی که نمی ریزد،خواهد کشت...!
«shayan»
اراسته امد وچه اراستنی/پیراسته زلف خود,چه پیراستنی/نشست به می خوردن وبرخاست به رقص/به به چه نشستنی,چه برخاستنی...
«shayan»
پای لرزعشقت نشسته ام...خربزه ی شیرینم!
«shayan»
بااتمام ماه مبارك,درهاي رحمت بسته خواهدشد .مراقب باشین لاي درگير نكنين!!!
«shayan»
دلا خوکن به"تنهایی"که از"تن ها"بلا خیزد...
«shayan»
میلیونا ومیلیاردا ادم هستن که میتونن بی توزندگی کنن...اخه من"بدبخت"چرا نمیتونم?!!!
«shayan»
یکی بود... هنوزم هست وهمیشه بیادته...
«shayan»
شیرنری دلباخته ی اهوی ماده شد... شیرنگران معشوق بودومی ترسید بوسیله حیوانات دیگردریده شود;پس ازدور مواظبش بودوچشم ازو برنداشت..ک یک روزشیری رادیدک به اهوحمله کرد,فوری ازجاپرید وجلوامد دیدماده شیری است وچقدرزیبا بود!گردنی مانندمخمل سرخ وبدنی زیبا وطناز!باخودگفت:حتماگرسنه است,همانجا ایستادومجذوب زیبایی شیرماده شد!!! وهرگزندید ونفهمیدکه اهوخورده شد...!!!