abolfazl
گذشته ای که حالمان را گرفته است آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و حالی که حالمان را بهم میزند چه زندگی شیرینی…!
abolfazl
بچه که بودیم میدانستیم هر وقت گم شدیم باید سر جایمان بمانیم تا پیدایمان کنند… مدتهاست ایستاده ام کسی مراپیدا نمی کند!
abolfazl
به سیــــــــــــــــــــــــم آخر… ساز میزنم امشــــــــــــــــــــــــب…! به کوری چشم دنیــــــــــــــــــــــــا…. که ســــاز مخالــــــــــــــــــــــــف میزنــــــــــــــــــــــــد… با من….!!!!!!
abolfazl
یـ وَقــتـایــے هـَـسـت کـــﮧ بـایـــد لـَـم بـدے یـــﮧ گــوشـــﮧ ... و جَـــریــاטּ .زنـدگـیـت .رو فَــقـط مـُـرور کـُـنــے . بـَـعـدِشَــم بِــگـے : " بــــﮧ سَــلامَــتـے خـُــودم کــــﮧ ایـنـقدر تـَـحـَمـُل داشـــتَـم ...........
abolfazl
در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود: گر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید! ولی در تخت جمشیده تو، در کتیبه ها مکشوف نوشته شده بود: اگر کارگری (فرق کارگر با برده بسیار است) در هنگام کار در این بنا آسیب دید حکومت موظف است تا اخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ منت و چشم داشتی پرداخت کند! پس بر موسس این بنا کوروش کبیر درود فرست
abolfazl
دقت کردین هر موقع تو ایران برف میاد تو اخبار صدا و سیما اعلام میکنه بارش رحمت الهی اما اگه تو اروپا یا امریکا به همین اندازه برف بیاد اعلام میکنه بحران سرما!!!!!
abolfazl
امروز یه جوون داشت از یه پیر مرد آدرس می پرسید . بهش گفت پدر جان آزادی کجاست...؟؟؟ پیرمرده یه مکس کرد بعد نگاه کرد تو چشمای پسره گفت پسرم رد کردی...!!!!! قبل از انقلاب بود...!!!
abolfazl
با خواهرم رفته بودیم کوله پشتی بخره، مغازه دار کلی واسه کوله تبلیغ می کرد با هیجان،که: ببین خانم این طوری میشه، بعد این زیپو میکشی، حالتش این جوری میشه و... خلاصه بعد کلی تبلیغ، خواهرم گفت : دیگه چی کار میکنه؟! یارو گفت: به اینترنت هم وصل میشه!خانم این چه سوالیه وجدانن؟!چه انتظاری از یه کیف دارید آخه !!
abolfazl
داشتم بدو بدو از پله ها پایین می رفتم که تو پاگرد پله دیدم دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین. گفتم: کمک می خوای؟ گفت: ممنون! چمدونو بلند کردم، زاییدم! 70 کیلو بود! کم نیاوردم و مثل قاطر 4طبقه رو دویدم تا پایین. به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله هاست و از لای نرده ها داره بهت زده نگاه میکنه. گفتم می خوای ببرم بیرون؟! گفت: راستش داشتم می بردم بالا!!! یه همچین همسایه هایی داریم ما
abolfazl
این جوری شد که لامپ کم مصرف بوجود اومد
abolfazl
ران و بال و سينه ات يادش بخير قلب چون آيينه ات يادش بخير با سس قرمز چه زيبا مي شدي ...