پرتغال کوکی
قدیمیتر از آنم که پیامهایم را با تلپاتی منتقل کنم امیدی به کبوترهایی که جلد هر بامی میشوند هم نیست باید کمی به عقبتر برگردیم من از پشت میلههای سلول سیگار بکشم و تو پُکهای من را دود به دود بخوانی برای شروع : "ریههایم بی قرار توست"
پرتغال کوکی
خدایا .... چرا هرچی بلاست تو سریالای ایرانی اتفاق میوفته ... همین الان مادر این دو تا طفل صغیر مرد ... دو بچه شدن یتیم ...
پرتغال کوکی
کارگردانای ما اگه تو هیچی رکورد نداشته باشن تو گریوندن تماشاگران تو دنیا اولن ... لطفا یه دقه شبکه تهران رو ببینید ...
پرتغال کوکی
سالهای دور دزدی بود که برای دزدی وارد یک روستای کوچک می شود تمام شب را هرچه می گردد چیزی بدست نمی اورد نزدیکای صبح کنار حمام عمومی می نشیند مردی که می خواست وارد حمام شود یک کیسه به او می دهد و می گوید به رسم امانت این پیش تو باشد دزد کیسه را می گیرد و پس از رفتن مرد ان را می گشاید و تعداد زیادی سکه در ان می بیند و پیش خود فکر می کند که تمام شب را گشتم و چیزی پیدا نکردم ولی اکنون.......... مرد از حمام بیرون می اید سپیده دم شده و هوا روشن است مرد کسی را پشت درب حمام نمی بیند و با خیال اینکه بعدا کیسه را از حمومی می گیرم به سمت منزل حرکت می کند که ناگهان کسی او را صدا می زند و بر می گردد دزد می گوید کیسه ات رو جا گذاشتی. مرد با تعجب به او می نگرد و می گوید تو کیستی من کیسه را به تو نسپرده بودم ان را به حمومی داده بودم دزد می گوید من دزدم وقتی وارد حمام می شدی هوا تاریک بود و چهره ام را ندیدی مرد با تعجب می پرسد اگر دزدی پس چرا سکه ها را نبردی دزد می گوید با این که تمام شب را گشتم و چیزی نیافتم ولی این کیسه را به رسم امانت به دستم سپردی من دزد هستم ولی خائن در امانت نیستم...........
پرتغال کوکی
خدایا ما رو ببخش که در کار خیر یا جار زدیم یا جا زدیم...
پرتغال کوکی
خوش اخلاق باش ... دوست بدار ... بخند .... مهربون باش ... شوخی کن .... زندگی مگر غیر از این چیز هاست ؟؟