Ehsan
آنقدر عزیزی که وقتی در بهار قدم میزنی! برگ درختان برای بوسیدن جای پایت انتظار پاییز را میکشند..
Ehsan
بهش گفتم حقيقت رو بگو تا روشن شم؛ وقتي حقيقت رو گفت کلا" خاموش شدم!
Ehsan
بعضیها اونقدر افکار عتیقه ای دارن که باید مغزشونُ به موزه اهدا کنن!!
Ehsan
در راستای این سوال که پشه ها روزا کجا میرن؟! باید بگم که: از بس شبا کرم میریزن به ملت صبح ها عین سگ میترسن و قایم میشن.
Ehsan
آدمهایی هستن که تهنشین میشن ولی حل نمیشن. یه جاهایی از زندگی، باید نوشت «لطفاً تکان ندهید.»
Ehsan
این آدمها شاید خیلی دور، خیلی نزدیک، ولی هستن. یه بارون، یه دستخط، یه نَفس، یه عکس، یه صدا، دوباره زندهشون میکنه. زندهشون میکنه تا خودشون و نگاهشون و همهی خاطرات و بود و نبودشون حالا هی جلوی چشمهات رژه برن. هی برن و بیان. هی برن و بیان. برن و بیان.
Ehsan
برای آدمای ماندگار آدمهایی هستن که این توانایی رو دارن همیشه باشن. بمونن. سعی در فراموش کردنشون، اشتباه محضه. یه جورایی مثل همون درسهایی که سالها قبل توی کتابهای علوم خونده بودیم؛ مخلوط معلق جامد در مایع یا یه همچین چیزی
Ehsan
اسممو بابام انتخاب کرد فاميليمو جد در جدم انتخاب کرد ديگه بسه راهم خودم ميخوام انتخاب کن
Ehsan
نام من عشق است، آیا می شناسیدم؟ زخمی ام، زخمی سراپا، می شناسیدم؟ با شما طی کرده ام راه درازی را خسته هستم، خسته، آیا می شناسیدم؟ مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟ من همانم آشناي سال هاي دور رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟ ♥ ♥ ♥ ♥ کنون بگذار با تنهایی خود همنشین باشم رها از قید این آلودگی های زمین باشم به جرم عاشقی رویای ام خوانند باکم نیست به ذات خود خیانت کرده ام گر غیر از این باشم
Ehsan
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده , ستون حوادث خالیست.... هنوززنده ام بی تو ! باورت میشود
Ehsan
اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو .... غم را با هزار بدبختی خوابانده ام ! شباتون مهتابي ، خواباتون رويايي ، روياتون مستجاب