احسان ضیأیی
سلامتی دوست خوبی که مثِ خطِ سِفیـــــده وسطِ جاده ست تکه تکه میشــــــه ولـــــــی بازَم پا به پات میاد
احسان ضیأیی
لحظه هایی که می روی سال هایی که می مانم زیر باران صدایم کن تا از طنین صدای مردانه ات خودم را خیس بشنوم شرجی ترین نت ها را که لب های تو به بار می آورند بر اردیبهشت پوستم بریز که برویمت بهشت شوم با جهنمی که در من شعله می کشد.!!!
احسان ضیأیی
بدنم سرد است .... گویا کسی دارد جام زندگی من را
به سلامتی کسی دیگر نوش میکند
احسان ضیأیی
آدمها یک زمانی در یک جایی ناخواسته خودشان را جا میگذارند و میروند....
احسان ضیأیی
من مورچه ای رو مسخره می کردم که سال ها عاشق یک تفاله ی چایی بود خودم رو فراموش کردم که زمانی عاشق آشغالی بودم که فکر می کردم آدمه !
احسان ضیأیی
نسل من نسلی است که غرقِ در معشوقه های خیالی پیر می شود
احسان ضیأیی
همیشه باران عاشقم میکرد , چون سهراب به من آموخته بود , عشق را زیر باران باید یافت زیر باران رفتم بی چتر , کاش سهراب بود و میدید , که فقط قلبم شکست...!
احسان ضیأیی
کاش جادوگری مرا
به یک گوش ماهی شکسته کوچک تبدیل کند..
دلم دریا می خواهد
احسان ضیأیی
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آنقدر سیر بخند که غم از رو برود...
احسان ضیأیی
اگه یه روز من انقدر احمق بودم که گفتم از زندگیم برو بیرون؛ تو باید انقدر باهوش باشی که بفهمی دارم زر میزنم!...