احسان ضیأیی
گفتم:
پیامبرم!
نامهها را به صندوقهای پستی شما میرسانم
گفت: پس معجزه کن
معجزه کردم
روبهرویم نشسته بود!
احسان ضیأیی
ای دل دیوانه، بشنو این مرام زندگیست
او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست
احسان ضیأیی
گفتم:اگه اون تونسته فراموش کنه، منم میتونم بهم گفت: می بینی؟ هنوز دوسش داری گفتم: از کجا معلوم؟ گفت: هنوز میخوای کارایی رو بکنی که اون کرده . . .
احسان ضیأیی
آنکه میگوید دوستت میدارم دلِ اندُهگینِ شبیست که مهتابش را میجوید. ای کاش عشق را زبانِ سخن بود....
احسان ضیأیی
گاهی باید بلند خندید... تا صدای شکستن بغضمان... شنیده نشود...
احسان ضیأیی
از مهتابی خانهُ من تا آفتابی خانهُ تو یک دست فاصله ست. دستت را دراز کن تا مهتابی آفتابی شود....
احسان ضیأیی
ای کاش آبرو ها را به سادگی آب خوردن نمی ریختند ...
احسان ضیأیی
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد: اندوه پنهان شده در لبخندت را، عشق نهان در عصبانیتت را، معنای حقیقی سکوتت را
احسان ضیأیی
می خواهم اعتماد کنم ... اما بد جایی دنیا آمده ام زمین ، جایگاه مارهای خوش خط و خالی بود که هر روز نیشم می زدند ...!!