احسان ضیأیی
اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیار مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار تو ای خاتون خواب من ... من تن خسته را در یاب مرا هم خانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا خواب
احسان ضیأیی
مهم نيست كي مقصر است باور کن مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم پس نازنين بيا آشتي كنيم با مهر
احسان ضیأیی
کـــــــــــاش گاهی زنــــــــــــــــــدگی از اینا داشت [ ιι ] [■] [►] ι►►]
احسان ضیأیی
من دلم گرفته است از سکوت... از تنهایی... از انتظار بی پایان این کوچه های بی رهگذر...... من دلم به اندازه تمام دنیا گرفته است..........
احسان ضیأیی
دیدی چه شد؟ باز نفهمیدم الان بوسه سوم هستم ............... یا چهارم حالا باز باید شك كنم و از نو ببوسمت !
احسان ضیأیی
مے پسـندم پاییـز را که معافـم مے کنـد از پنـهان کردن ِ ... دردے که در صـدایم مے پیچـد ُ اشکے که در نگاهـم مے چرخـد ؛ آخر همه مـے داننـد سـرما خورده ام !! ...
احسان ضیأیی
بیهوده تلاش نمیکنم ...
دیگر هیچ تویی با من ، ما نمی شود ...
تو را ، من "تو" کردم ،
در همین چند خط عاشقانه ؛
و گرنه تو همان ، "او" ی ِ دیروزی
احسان ضیأیی
سر به آری سر به نه سر به تاسف تکان نده... سر به سرم مگذار... من به تماشای تکان های لب هات محتاجم حــــرف بـــــزن ......!
احسان ضیأیی
مردها را با سبیل هایشان میشناسند با قطر بازوهایشان با کلفتی صدایشان با جیب های خالی یا پرشان با کفش های کهنه یا اتومبیل آخرین مدلشان.. اما کسی مرد ها را با قلبشان نمیشناسد قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست قلبی که می افتد از دست ظریفی قلبی که میشکند آرام و بی صدا صدای شکستنش پشت صدای مردانه شان به گوش هیچ ظریفی نمیرسد....
احسان ضیأیی
هدفـ از خلقتـ ِ بعضیا ، فقط اینه كه :
با بودنشون به ما ثابتـ كنن " تنهــــایی " چه نعمتـ ِ بــُـزرگیه . .
احسان ضیأیی
تو رفتی و من ماندم؛
با آبهایی که دیگر هیچوقت از آسیاب نمیافتند