احسان ضیأیی
خسته ام ، خسته ، خسته ام... از این شب هایی که تاریکی اش طعنه می زند ... مرا به چشم های تـــ ــو . نگاهِ موّربِ تو که طعنه می زند جیب های خالی ام را به من ! بیزارم ، بیزار ، بیزارم . . . از آیینه ای که هـــــر روز طعنه می زند مــرا به من !
احسان ضیأیی
غریبه بی غریبه! حوصله ی لبهای نا آشنا را نـــــدارم... دیگر هیچ مزه ای دلچســـــب نخواهد بود چراکه من تمام حــــسّ چشایی ام را روی لبانش جا گذاشتم....
احسان ضیأیی
يه سلام اول شبي براي دوستان عزيز
احسان ضیأیی
خدایا اگه پول نمیخوای بدی عقل درست و حسابیم نده لا اقل شاد باشیم . . . . . .
احسان ضیأیی
مستی به خوردن جام می و سبوی نیست مستانه واژه ی عشق تو تکرار می کنم گاهی زبان من ز وصف تو خاموش می شود
احسان ضیأیی
هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست! مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است...
احسان ضیأیی
حتي اگر برگردي ـــــــــــــــــــــــــ ـ ديگر دوستت نخواهم داشت ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ آخر اين روزها دروغ زياد ميگويم..
احسان ضیأیی
بگذار ببوسمت نگران نباش کسی ما را نمی بینه این شعرها همه سانسور میشوند.....!
احسان ضیأیی
تمام این شهر یک طرف ، تو یک طرف ! خیالت راحت باشد ، من یک نگاه تو را به مردم این شهر نمی دهم
احسان ضیأیی
بعضیا یه نفرن اما وقتی نیستن همه تنهان...