احسان ضیأیی
دست هایت باز می شود که چه بخواهی ؟
که را می خواهی ؟
هیچ کس نیست
دست راستت را بلند میکنی
که بگویی سلام
دست چپشان را بلند میکنند
که بگویند خدانگهدار.
احسان ضیأیی
بايد نگاهت را بدزدي از كسي كه حتي اگر بخواهد "ميتواند"به دروغ دوستت داشته باشد
احسان ضیأیی
گفتی تا پاييز برمیگردی... و من سالهاست پشت پنجره برگهای سبز میکشم!!!
احسان ضیأیی
من و تو
برای رسیدن به هم
هیچی کم نداریم
به غیر از…
یه معجزه…
احسان ضیأیی
چقدر سخت میشه فراموش کرد چقدر سخت میشه دل کند و چقدر سخته که باور کنی اون دیگه رفته اون دیگه به تو فکر نمیکنه ... اون دیگه تویه دل یکی دیگه نشسته ولی باید باور کرد باید باور کرد
احسان ضیأیی
خانهات سرد است؟
خورشیدی در پاکت میگذارم و برایت پست میکنم
ستارهی کوچکی در کلمهای بگذار و به آسمانم روانه کن
بسیار تاریکم
احسان ضیأیی
هنوز نمی دانم کعبه دلت کجا پنهان است . . . دلم طواف می خواهد . . .
احسان ضیأیی
به سلامتی اون دختری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه پسر خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی... انگشت کوچیکهٔ عشقمم نیستی
احسان ضیأیی
در " وا " می شود... ! در " بسته " می شود... ! در هم " وا بسته " می شود
احسان ضیأیی
سکوت فرياد هزاران درد است در وسعت انتهاي دريا ...........و تو بي انتهاترين فريادي که در سکوت من نشسته اي
احسان ضیأیی
از تمـام دار ِ دنیــا تنها یک چیـز دارم : دوستت !
احسان ضیأیی
آدمها یک زمانی در یک جایی ناخواسته خودشان را جا میگذارند و میروند....
احسان ضیأیی
می خواهم اعتماد کنم ... اما بد جایی دنیا آمده ام زمین ، جایگاه مارهای خوش خط و خالی بود که هر روز نیشم می زدند ...!!