ودر هیاهوی شب ناگهان قطره اشکی رهایی را حس کرد
و بغض سکوت را شکست
این همان ترس پنهان شب بود
صدای نگاه ستاره ها می امد
انها به من خیره بودند
در ان لحظه بود
که نسیم غبار غم راکه روی شانه هایم نشسته بود
با خود برد
این همان راز پنهان شب بود ..
یه سوال دارم و میدونم تکراری هستش اما باید بپرسم واقعآ چرا ما به این دنیا اومدیم ؟؟؟ شاید یکی بگه که برای اینکه بفهمیم که چه قدر نیازمند خدا هستیم !خب باشه اینو فمیدیم بقیش چی ؟ یه کی دیگه بگه اینکه عبادتش کنیم .پس یعنی اینکه خدا ما رو آفریده که عبادتش کنیم ؟ مگه نیازمند عبادت ماست ؟؟؟؟؟؟ خب فقط و فقط عبادت هم که نمیشه !؟!؟! واقعآ باید چی کار کنیم نشد که به دنیا بیایم کودکی و نوجوانی رو با درس بگذرونیم بدش بریم دانشگاه بدش کار و بعد ازدواج و بعدش هم دوران میانسالی و بعد از اون هم کهن سالی و بعد منتظره مرگ بشینیم ؟؟؟ خب که چی؟؟ نکنه همه ما به نوبه خودمون وظیفه ای داریم که باید اون رو به انجام برسونیم ؟؟ اَه لعنتی من خسته شدم یه کی بیاد این جواب سوال منو بده ... زندگی همش همینه یا چیزی غیر از اینه اگه غیر از اینه پس چیه؟؟؟؟
سلامم ممنون
صبح شمام بخیر
15 سال و 9 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 14 دقيقه قبلنوید@ خودتم گلی



15 سال و 9 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 8 دقيقه قبلنوید کجایی؟؟؟
دلم گرفتهههه
15 سال و 9 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 25 دقيقه قبلسلام نوید جون ن ن .کجایی؟؟؟؟
15 سال و 9 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 22 دقيقه قبلسلام. الان خونه ام
یو کجایی؟؟؟
15 سال و 9 ماه و 19 روز و 12 ساعت و 59 دقيقه قبل